چہ سࢪنوشٮ غماꥉڼگیزی𐨆 ڪہ کرم ڪوچڪ اꥉبࢪی𐨆شم ٮمام عمࢪ قفس می𐨆باꥉفٮ ولی𐨆 بہ فڪࢪ پࢪیدڼ بود .
زندگی میکنیـּꩌׄ۫҄م برای آفتابּꩌׄ۫ اول صبح
بوی خاکِ باران خورده
کتابּꩌׄ۫ نو ، بوی ᪶عطر قـَهوه
و چند شاخه گـل بابونه .᪶
در این جنگل پر از شور و عشق و جنون بشنو نغمه ی دل ، نغمه ی عشق و رها . . ︪︪᷼ ︨ ᮬ ׅ︨︨︨︨︨ ︩۪۪ ׅ۟
کاش باران بودم 𝆣ּ 𝆣ּ
و غـم پنجره را میشستم
و به هر کس که پس پـنجره غمگین مانده
از سر عـشق ندا میدادم
پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه هست گـوش کن باران را که پـیامی دارد
دست از غم بردار زندگی کوتاه هست
بـاز کن پنجره را روز نو در راه هست