ارغوان میبینی ؟ به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند . ماندهایم تا ببینیم نبودن را ، آخر قصه شنودن را ، پشت این پنجرهی بسته هنوز عطر آواز بنان مانده است . شهریار اینجا شعر نقاشش را خوانده است ، آن شب افشاری با کسایی و قوامی و ادیب تا قرایی و فرود ، وان درآمد از اوج شجریان ، لطفی چه شبی بود ، دریغ زندگی روی از این غمکده گردانیده است . ارغوان ، در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد ؟
_هوشنگ ابتهاج
تا به حال کسی تو را با چشمهایش نفس کشیده ؟ آنقدر نگاهت میکنم که نفسهایم به شماره بیفتد بانوی زیبای من . جوری که از خودت فرار کنی و جایی جز اغوش من نداشته باشی .
_عباس معروفی
و مهم نیست واژه ها چقدر زیبا به گوش برسند رفتار همیشه نشان میدهد که تو در زندگی هر کس چه جایگاهی داری .
موجود عجیب و مضحکی شدهام ، شعورم درست کار میکند ، ولی احساسم ، چطور بگویم ؟
کند شده ؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمند .
-_اتوان بخخوف