نمیدانم شاید در دنیایی دیگر، من پروانهیِ آبیِ کوچکی بودم که فارغ از همه چیز، در باغِ گل به دنبال آشیانهاش میگشت.
من از هیچ مکتبی پیروی نمیکنم، از هیچ استادی چاپلوسی نمیکنم، دیوانهای هستم که قایقم را خودم هدایت میکنم.
–گوته
اگر درد را احساس میکنی، زندهای اگر درد دیگران را احساس میکنی انسانی!
–لئو تولستوی
سر انجام به ادبیات روی آوردم، که پیوسته پناهگاه کسانی ست که نمیدانند سر پر شور خود را کجا بر
زمین بگذارند.
هیچ کس اندوهی را از دلم در نیاورد؛
من همیشه تک و تنها در گوشه کناری همه را بخشیدم.
–نیلگون مارمارا
اگر میدانستم
پس از آن همه رنجها و نابهسامانیها
تو را ميتوانم داشته باشم،
بدون شك با ارادهی آهنينتری
تحملشان ميكردم. _شاملو