آدم است دیگر ؛ تمام داشتهها و نداشتههایش ؛ بند حوصلهاش است ، حوصله که نداشته باشد حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد .
تمام می شود این چنار و این چند دیوار ، اما سرنوشت این کوچه دهان به دهان میچرخد .
اگر نبودم،پیدایم کن در باران عصر،پشت پنجرهی اتاقت؛مرا در هر کتابی که میخوانی،در هر قطعهی پیانو و موسیقی کلاسیک پیدا کن؛که من همواره دست بر چانه در حال تماشای تو هستم.
جهان وسعت بیانتهای غربتیست که از خطوط دستهای من آغاز میشود ، و شب اندوه مضاعفیست که بر شانههای من مینشیند ؛ اما تو سقف دستی هستی که بر سر این تنهایی کشیده میشود تنها دیواری که پناهگاه بادهای پیر است . من تمام غربتهای جهانم و تو ، همهی خانهها و پناهها .
- محمد مختاری