جهان وسعت بیانتهای غربتیست که از خطوط دستهای من آغاز میشود ، و شب اندوه مضاعفیست که بر شانههای من مینشیند ؛ اما تو سقف دستی هستی که بر سر این تنهایی کشیده میشود تنها دیواری که پناهگاه بادهای پیر است . من تمام غربتهای جهانم و تو ، همهی خانهها و پناهها .
- محمد مختاری
اما سخن نیز همه باد است، و من تاکنون هرگز نشنیدهام که از راه گوش بتوان به قلب افسرده راه یافت.
برایت مینویسم و امیدوارم که
نامههای مرا نخوانی،
بلکه خودم را بخوانی؛
کلمات نتوانستهاند مرا برایت توضیح دهند.
اگر متوجه مقصودم نمىشوى بيا با هم سكوت كنيم بگذار راز من،
رازِ تو را لمس كند، شايد سكوتت شبيه سكوت من باشد.
-ژول سوپرويل