زندگی شبیه جریانی مستقل از ما است که انتخاب میکنیم به آن وصل شویم یا مدام در حال انکارش باشیم . در نهایت زندگی در درون و بیرون از ما ، فارغ از تمام برداشتها و رفتارهایمان به جریان خود ادامه میدهد . - تکه هایی از یك کل منسجم
_دیگر میخواهم گوشه اتاق بنشینم و چشمهایم را روی هم بگذارم و هرچه را که پیش خواهد آمد در ذهنم بسازم و تماشا کنم؛همین.
"فروغ فرخزاد"
_حرف ها از جنس آباند. یکجا بند نمیشوند. هرطور شده جاری میشوند و به جایی که باید برسند میرسند. ما فکر میکنیم حرفها که از دهانها بیرون میآیند در گوشها دفن میشوند، اما اینطور نیست. آنها از گوشها وارد مغزها میشوند و چرخی میخورند و دوباره از دهانها بیرون میزنند. وقتی حرف میزنیم باید مراقب باشیم از انصاف و عدالت دور نشویم چون حرفها هنگام عبور از لابهلای دندانها تیز میشوند و زخمی میکنند و باعث میشوند تلخیها و کدورتها تا دم پنجرهها جلو بیایند.
برشی از کتاب «دیر کردی ما شام را خوردیم»