آن ها به من خندیدند؛چون متفاوت بودم؛من به آنها خندیدم،چون همه مثل هم بودند!
–کرت کبن
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
از شیشهٔ نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراهٔ تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
یك جرأت پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیرم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت من نیست که در ننگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیرم...!
–محمد عبدی
در خاطرات هرکسی، چیزهایی است که به
هیچ کس نمی گوید، فقط برای دوستانش
بازگو می کند. مسائلی هم هست که حتی
به دوستان نمی شود گفت و آدم فقط برای
خودش می تواند بازگو کند، عین راز است...
اما سرانجام چیزهایی هم هست که انسان
حتی می ترسد برای خودش هم آشکار کند. –یادداشتهای زیرزمینی | داستایفسکی
من به چیزهایی فکر میکنم که نمیدانم چیست.
فقط سنگینیشان را حس میکنم.مثلاینکه چیزی هست که باید باشم،ولی نیستم. باید جایی باشم،
ولی نیستم.انگار یک چیزی توی مغزم مدام به
دیوار میخورد. –عباس معروفی|سال بلوا