موجود عجیب و مضحکی شدهام، شعورم درست کار میکند، ولی احساسم، چطور بگویم؟ کند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمند.
- اتوان بخخوف
تنها یک چیز را میدانم . نه تنها او را دوست داشتم ، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست . و آرزو میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد .
صادق هدایت
من استاد حرف زدن در سکوتم، كل زندگیام در سکوت حرف زدهام و در سکوت تراژدیهای زیادی را با خودم زندگی کردهام.
- نازنین، داستایوفسکی