غمگی𐨆ڼ بود مثلِ پڼجرهای𐨆ِ ڪـہ ࢪو بہ خاطࢪاٮی𐨆 باز می𐨆شد ڪہ دی𐨆گࢪ هی𐨆چ وقٮ تڪراࢪ نمی𐨆ِشدڼد هࢪ روز بـہ گذشتـہ ڼگاه می𐨆ِڪࢪد بـہ ࢪوزهای𐨆ی ڪہ برگشٮڼی𐨆ِ نبودڼد و آرامآرام با سڪوٮی کـہنه پی𐨆ر می𐨆شد .
- ساڪڼ ࢪوزهای𐨆ِ رفٮـہ
میلیون ها انسان تصمیم گرفته اند
دیگر احساساتی نباشند ؛
پوستکلفت شده اند تا کسی نتواند آزارشان دهد .
اما به بهایی گزاف ؛
کسی نمیتواند آزارشان دهد ،
اما دیگر کسی هم نمیتواند شادمانشان کند..
ڇﮧ ګسۍ می𐨆ډاند
ګه تو ډر پی𐨆له تنهای𐨆ۍ خوډ تنهای𐨆ۍ
ڇﮧ ګسۍ می𐨆ډاند
ګه تو ډر حسرت ی𐨆ګ روزنه در فرډای𐨆ۍ
پی𐨆له ات را بگشا ،
تو به انډازه پروانه شډن زی𐨆بای𐨆ۍ
🪷