هدایت شده از پرتوی نور؛
975.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_افراد ساکت؛ذهن های پرسروصدایی دارند...
هدایت شده از پناهگاه جولیت𖧧
چه میشود که جای کسی خالی نمیشود؟
نارنج، پرنده خانهمان، بعد از بیست و یک روز رفت و جایش در خانه خالی نیست...
تقصیر خودش است! او نباید آنقدر پرنده میبود و آزاد...
او حرف های مارا به گوش هایش راه نمیداد. نمیگذاشت هروقت که دلمان میخواهد، او را نوازش کنیم و در دست بگیریم.
او مارا نوک میزد، انگار که نان و گندمش را خورده باشیم... پشتش را به ما میکرد؛ لطف و محبت سرش نمیشد.
در قفس را برایش باز میگذاشتیم و پنجره ها را میبستیم. هر چه میگفتیم:
بیا و پرواز کن و سقف را قابل بدان!
اما او آزادی خود را فراموش نمیکرد و دردش آسمان بود...
ما صلاحش را میخواستیم و از گربه های آسمان میترسیدیم، اگر او را بخورند و بمیرد؟!
اما نشد؛
فکر ما فکر او نبود...
مادر دیگر نتوانست پرنده را در کنار خودش نگه دارد و گفت که برود... اصلا مادرم پرنده را خریده بود تا کسی به حرفهايش گوش بدهد و به راهی که او میرود برود.
مادر نمیدانست؛ نمیدانست این پرنده میداند آسمان کجاست. نمیدانست هر پرنده ای اردک نیست و به دنبالت نمیآید. این هم نمیدانست که بعضی ها شعور و بال دارند و آزادی را میشناسند...