از کربلا که برگشتم مامانم کلی اصرار کرد که بیا بریم زنجان از اونجایی که کلی خسته بودمو کار داشتم قبول نکردم و اونا رفتن
ولی کاملا یهویی و غیره منتظره منم تصمیم به رفتن گرفتم یه بلیت گرفتمو رفتم😂☺️
.
تا رسیدم مشغول سفره نذری مامانبزرگ شدیم📿🌿
سیر نمیشود نظر،بس که لطیف منظری..♡
●آقای امام رضا
•
عکس متعلق به اولین مشهد دوتایی🙂🤎