eitaa logo
•حُبور•
839 دنبال‌کننده
99 عکس
23 ویدیو
0 فایل
در شکستِ بال پروازِ دِگَر داریم ما! . . . کپی؟فور کن مومن.
مشاهده در ایتا
دانلود
•حُبور•
ء. بوی عطرش آشناست، در لحظه بغلم میکنه و مرواریدای چشماش مهمون شونه های بی‌جونم میشه. مهسای ۱۵ساله ر
ء. مردم همیشه پایِ کار طبقِ برنامه هرشب، بعد از آقای روحانی شعار ها رو فریاد می‌کنند. حالِ مردمِ محل عجیبِ، آقای مداح برخلاف هرشب زودتر از موعد همیشگی مرد و زن رو به مجلس بکاء دعوت میکنه. از چهارراه دور میزنیم و حالا کاروان کنار قتلگاه شهید محرابی و خانواده‌ش متوقف میشه. ذکر مبارک 'حسین' با حال عجیبی به گوش می‌رسید و مرد و زن به بکاء متوسل شدیم. زیرصدای حسین گفتنِ جمعیت برقرار بود که آقای مداح سکوت کرد! @Hoborr
•حُبور•
ء. مردم همیشه پایِ کار طبقِ برنامه هرشب، بعد از آقای روحانی شعار ها رو فریاد می‌کنند. حالِ مردمِ محل
ء. مداح شروع میکنه: خبر چه سنگینه بچه های غیرتی، شهیده بانو محرابی سر جدا کربلایی شدند یاصاحب‌الزمان! پیکر بدونِ سر به روی زمین مانده‌ است... روضه‌ی گودال مرحمی شد بر فشار بغضِ ۱۲‌ساعت‌م. بانو مفسر باَبی اَنتَ وَ اُمّی وَ نَفسی وَ اهلی وَ مالی شدی و سر و جان را برای دیدار فدا کردی:) @Hoborr
. شهیده بانو،خانم‌محرابی! چه حسی داره آرزوی مارو زندگی کردن؟.. @Hoborr
ما نمیتونیم تنگه رو به روتون باز کنیم،کلیدش دستِ همونی بود که شهیدش کردید برید بگیرید! @Hoborr
غمام به زیباییِ چشمای ایرانی تُ؛ @Hoborr
Alhamdulillah./ @Hoborr
این ساعت از شب،تازه گزارش نوشتن توی خلوت و کنجِ همیشگی زیرِ نور سبز و کمرنگ حوزه شروع میشه و به طبع چاووشی هم پِلی.طبق معمول چاووشی هم پلی.مثل همیشه،طبقِ عادت لازمه و نیاز. @Hoborr
روایتِ اول/ روحانی تیم حا‌ج آقای یزدی مُسنی‌‌ که از ابتدای روز پابه‌پای لباس خاکی های جوان در حرکت‌ بود پیرمرد عجیبی‌ست، با هرگام نشان می‌دهد تمام دنیا را پشت سر گذاشته و عطشِ دیدار معشوق او را به میدان کشانده. ساعاتِ اول انفجار بود و جز بوی باروت چیزی به مشام نمی‌رسید،پاسدار جوانی به عنوان راهنما جلوتر به راه افتاد وارد کوچه‌‌‌ای شد که آسیب زیادی نخورده بود . اما نگرانی ها برای منزل کنار حسینیه بود! @Hoborr
•حُبور•
روایتِ اول/ روحانی تیم حا‌ج آقای یزدی مُسنی‌‌ که از ابتدای روز پابه‌پای لباس خاکی های جوان در حرکت‌
ء. ابتدای کوچه حسینیه‌ای مزین به نامِ امام حسن مجتبی'ع' که خانه‌ای در کنارش آسیب دیده بود. حوالی ساعت ۵صبح بود، مدیر گروه جهادی بچه های شریف بعد از توضیح دادن شرایط چراغ قوه هارو بهمون داد. احتمال ریزش سقف وجود داشت و ماکزیمم فرصت‌ی که داشتیم 15دقیقه بود. وارد ساختمونی شدیم که طبق گزارشات منزل خانم75ساله‌ای بود که تنها زندگی میکردن. باید آروم حرکت می‌کردیم،تنها صدایی که به گوش می‌رسید له شدن شیشه خورده های زیر قدم ها بود. @Hoborr
•حُبور•
ء. ابتدای کوچه حسینیه‌ای مزین به نامِ امام حسن مجتبی'ع' که خانه‌ای در کنارش آسیب دیده بود. حوالی ساع
ء. غبار به قدری بود که نور چراغ قوه T¹⁷⁰ هم فضارو تار نشون میداد بالاخره رسیدیم به درِ ورودی، وارد شدم و رفتم‌سمت اتاق خواب. چندین بار "مادرجون کجایی؟"رو تکرار کردم و جوابی نشنیدم روی میزِ کنار تختش سمعک دیدم، خم شدم و دیدم زیر تخت پناه گرفته. @Hoborr