eitaa logo
•حُبور•
841 دنبال‌کننده
101 عکس
23 ویدیو
0 فایل
در شکستِ بال پروازِ دِگَر داریم ما! . . . کپی؟فور کن مومن.
مشاهده در ایتا
دانلود
Alhamdulillah./ @Hoborr
این ساعت از شب،تازه گزارش نوشتن توی خلوت و کنجِ همیشگی زیرِ نور سبز و کمرنگ حوزه شروع میشه و به طبع چاووشی هم پِلی.طبق معمول چاووشی هم پلی.مثل همیشه،طبقِ عادت لازمه و نیاز. @Hoborr
روایتِ اول/ روحانی تیم حا‌ج آقای یزدی مُسنی‌‌ که از ابتدای روز پابه‌پای لباس خاکی های جوان در حرکت‌ بود پیرمرد عجیبی‌ست، با هرگام نشان می‌دهد تمام دنیا را پشت سر گذاشته و عطشِ دیدار معشوق او را به میدان کشانده. ساعاتِ اول انفجار بود و جز بوی باروت چیزی به مشام نمی‌رسید،پاسدار جوانی به عنوان راهنما جلوتر به راه افتاد وارد کوچه‌‌‌ای شد که آسیب زیادی نخورده بود . اما نگرانی ها برای منزل کنار حسینیه بود! @Hoborr
•حُبور•
روایتِ اول/ روحانی تیم حا‌ج آقای یزدی مُسنی‌‌ که از ابتدای روز پابه‌پای لباس خاکی های جوان در حرکت‌
ء. ابتدای کوچه حسینیه‌ای مزین به نامِ امام حسن مجتبی'ع' که خانه‌ای در کنارش آسیب دیده بود. حوالی ساعت ۵صبح بود، مدیر گروه جهادی بچه های شریف بعد از توضیح دادن شرایط چراغ قوه هارو بهمون داد. احتمال ریزش سقف وجود داشت و ماکزیمم فرصت‌ی که داشتیم 15دقیقه بود. وارد ساختمونی شدیم که طبق گزارشات منزل خانم75ساله‌ای بود که تنها زندگی میکردن. باید آروم حرکت می‌کردیم،تنها صدایی که به گوش می‌رسید له شدن شیشه خورده های زیر قدم ها بود. @Hoborr
•حُبور•
ء. ابتدای کوچه حسینیه‌ای مزین به نامِ امام حسن مجتبی'ع' که خانه‌ای در کنارش آسیب دیده بود. حوالی ساع
ء. غبار به قدری بود که نور چراغ قوه T¹⁷⁰ هم فضارو تار نشون میداد بالاخره رسیدیم به درِ ورودی، وارد شدم و رفتم‌سمت اتاق خواب. چندین بار "مادرجون کجایی؟"رو تکرار کردم و جوابی نشنیدم روی میزِ کنار تختش سمعک دیدم، خم شدم و دیدم زیر تخت پناه گرفته. @Hoborr
•حُبور•
ء. غبار به قدری بود که نور چراغ قوه T¹⁷⁰ هم فضارو تار نشون میداد بالاخره رسیدیم به درِ ورودی، وارد ش
ء. سمعکش رو بهش دادم، اولین چیزی که ازم‌ پرسید این بود که: نوه هام حالشون خوبه؟ خبری نداشتم،دستشُ گرفتم و از خونه بیرون اوردمش. جلوی در خونه نشست، بهش آرامبخش دادم و یه لیوان ابمیوه. بعد 10دقیقه بهم گفت: من گوشام درست و درمون نمیشنوه مادر داشتم زیارت عاشورا میخوندم یه تیکه از سقف ریخت، از امام حسن خواستم یه امداد غیبی بفرسته تو امدادش بودی پیر بشی مادر:) -جز عشقِ حسن، عشق مُسجّل شدنی نیست💚 @Hoborr
وقتی دیدم هموطن لُرمون پهپاد خودی رو با برنو زده، یاد وقتایی افتادم که با اونهمه مشقت دومینو رو میسازیم که فقط از لحظه‌ی تخریب لذت ببریم:) @Hoborr
همان دیرینه‌ی دلخواه‌‌ صاحبِ یک گرمیِ ملایمِ ابدی کنجِ دلم؛ @Hoborr
لابلای اینهمه شلوغی و هزار و یک کاری که داشتم و دارم،به این فکر میکنم دلتنگی دوخته شده به بند بندِ وجودم. @Hoborr