صدای انفجارِ پی در پی رگه به رگهی شهر رو میلرزوند و همزمان با هرصدای بَم،
ذکرِ قنوتِ مامان بغض آلود تر میشد.
ولی این بغض از سرِ ترس نیست،
وقتی نمازش تموم شد فقط یک جمله گفت:
ماهی،یعنی کدوم عاشقی رفت به دیدار معشوقهش؟!
صدای اذانِ مسجد سکوت بین منو چشم های نگران مامان رو شکست.
موذن رسید به ذکر شریف نام علی'ع'،
یادِ جملهی شیرینُ دلنشینِ مریدِ مولا که
ما فرزندانِ" کرّارُ بِلا فِرار"یم زنده شد و امید مثل جریانِ خون شریان های وجودم رو زنده کرد.
#روایت
@Hoborr
[ماهی،اگه خیلی دلتنگ یکی بشی نتونه کنارت باشه چیکار میکنی؟]
دست از تنظیم کردنِ ساعت برداشتم و سرم رو چرخوندم و به چشم های منتظر و خستهش نگاه کردم.
نفس عمیقی رو از سینه بیرون دادم و ازپنجره ماشین، به ماه ،طوری که انگار مقصد تمام دلتنگی هاست، خیره شدم.
[تو خیالم بهش نگاه میکنم،باهم گرمِ صحبت میشیم،شعرِ محبوبمون رو میخونیم،به ماهِ دلربا خیره میشیم،شب رو نفس میکشیم،از روزمرگی و تکرار حرف میزنیم،فیلمِ موردعلاقهمون رو همراهِ کاسه پر از چیپس،نگاه میکنیم؛درواقع زندگی میکنیم.
عجیبه نه؟ولی خیالت راحت من دلتنگ میشم جایگزین نمیکنم، من تو خیالات به زندگی ادامه میدم]
@Hoborr
•حُبور•
با"حاضرشو بریم کفِ میدون انقلاب پرچم بازی"شروع شد. با چشمای پرغرور همراهِ آقای ستوده میخوند و با غر
ء.
همینطور که
صورتش از شدت تلخیِ چایی عراقی درهم ورهم شده بود،معتقد بود ساعتِ3:30 بامداد،یا از خوشحالی لبخند کشداری جا خوش میکنه رو صورتمون یا دچارِ التهابُ تنش میشیم.
زیر لب حیدر حیدر میگفت و منتظر بود
طرح نهایی دلبر سه رنگی که دخترِ چفیه
آبی برام رنگ میزد رو ببینه.
@Hoborr
•حُبور•
ء. همینطور که صورتش از شدت تلخیِ چایی عراقی درهم ورهم شده بود،معتقد بود ساعتِ3:30 بامداد،یا از خوشحا
ء.
همه چیز در بهترین ورژنِ خودش و در بالاترین حدِ زیبایی بود،تا اینکه آقا پسر
جوان موتوری با گفتنِ"مثلِ اینکه آتش بس قطعی شد"باعثِ کور شدنِ ذوقمون شد.
فضا بهم ریخت،مردم از شعار دادن و پرچم چرخوندن دست کشیدنُ با نگرانی
محوِ صفحه های موبایلشون شدن.
با صدای فریاد حاج آقا از پشتِ میکروفون
کشیده شدیم سمتِ استیج:
مردم چیزی که ما میدونیم اینکه
ما فقط منتظر امر رهبری میمونیم و
درگیر حواشی و فتنه ها نمیشیم
@Hoborr
•حُبور•
ء. همه چیز در بهترین ورژنِ خودش و در بالاترین حدِ زیبایی بود،تا اینکه آقا پسر جوان موتوری با گفتنِ"م
ء.
آقای حدوداً میانسالی با صدای بلند
خبر بیانیه امنیت ملی رو داد.
روحانی شروع به قرائت بیانیه کرد
و صدای فریاد"نه سازش،نه تسلیم،نبرد با امریکا"اجازهی فهمِ متن رو نمیداد.
مردم پراکنده شدن و هرکسی مشغولِ
توضیح دادنِ شرایط و دلداری دادن
به یکی از هموطناش شد اما آرامشی در کار نبود.