فرض کن ؛ جوانی بیست و چند ساله ، چهار شانه و میانه قد ، روی دو کنده ی زانو نشسته و مدام نگاه میدزدد از چشمان تیز بین و مشتاق پیامبر (ص) .
سخت نفس میکشد و برای بیان حاجتش شرم می کند !
حال خیال کن ، به فاصله ی یک پرده از همان اتاق در پستوی اتاقی دیگر دختری رشیده ، محجوبانه ایستاده و همانطور که با پر شالش بازی می کند ، مضطرب و ملتهب به صدای مرد جوان گوش می کند ...
علی [ع] میگوید : بله یا محمد قصد ازدواج دارم چه کسی بهتر از عزیز و دختر رسول خدا
و فاطمه'س' چشمهایش را می بیندد و
لبخند میزند ..
میبینی چه خیال شیرینی ؟
حال ببین در واقعیت چه حلاوتی بوده 🤍!
#روز_عشق
@Hoborr
•حُبور•
سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمهگاهش دریده شد... -چلهی اشک #شب_یازدهم @Hoborr
سلام بر آن تپشهای قلبی که به
نگاهِ ابی عبدلله گره خورده بود...
-چلهی اشک
#شب_دوازدهم
@Hoborr
خودم را بغل کردم وخیره به منِ گذشته ماندم،
چشمهایم با هرچرخش در منِ اویی که بود
گرما زده میشوند و عرق میکنند،اشک نه فقط
اثر گرمازدگیست!
قوانینِ دلتنگی عوض شده جانِ من
در حوالیِ من دیگر دلتنگی ها با دیدار
و گفتگو برطرف نمیشود، باید چیزی
بیش از چشم ها پادرمیانی کنند.
قوارهی این دلتنگی ها به قدر آغوشی
طولانیست،گرمای دودست نیاز است
تا این دلتنگی تب و لرز گرفته را مداوا کند.
من بحق دانستم که دلتنگی ظریفترین
قتل عام بشر است،دلتنگ برای اویی که نیست؟
دل برای اویی که هست ذره به ذره تنگ تر میشود و میمیرد.حضور و دلتنگی بزرگترین پارادوکس ضمیمه این روز های ماهی شده
دلتنگی به مانند تُنگی شده بدونِ آب
و اما چاره همآن حضوررِ حیاتبخش،
همچون آب.
@Hoborr
آن ولی خدا فرمود :
بر خون #امام_شهید معامله شود
در ایران حمام خون براه میفتد ...
@Hoborr