eitaa logo
•حُبور•
843 دنبال‌کننده
101 عکس
23 ویدیو
0 فایل
در شکستِ بال پروازِ دِگَر داریم ما! . . . کپی؟فور کن مومن.
مشاهده در ایتا
دانلود
باریکه نور./ @Hoborr
صبر زیباست اما جانِ من، در فراقِ تُ چگونه تعریفش کنم؟ پذیرشِ دور بودنت بطورِ ممتد حس هایی از دیدارت را ایجاد می‌کند. گاه و بی‌گاه در میانِ دوری‌ات برای لحظاتی سرگشته، و در بین غمِ پنهان نبودنت همان غمِ همچون زخمِ تازه پیدا می‌شوم چگونه بدونِ تُ ترمیم شویم؛ آقای سید علی جان؟! @Hoborr
یک سری فواصل زمانی هست که حس غربت انسان رو میبلعه! اون لحظات رو عمدتاً تنهایی سپری می‌کنم، دیسیپلینِ جدید زندگی‌م رو می‌چینم و ناخوآگاه تعداد نزدیکانم تک رقمی میشه. @Hoborr
شهادت رهبر شهید، امکان تازه‌ای ساخت؛ که بدونِ شروع به جنگ،در جنگی قرار بگیریم که یا با استقامت وارد «بلوک ابرقدرتی» شویم یا در «جنگ وجودی»، «کف استقلال ایران» را از دست دهیم..! برخی از مسئولینِ بی‌ملاحظه بنامِ مذاکره بنای بلوک ابرقدرتی ایران رو سست کردند. @Hoborr
غدیر ، نقطه‌ عطفی‌ست که علی ( ع ) شد پادشاه دل‌ها ؛ فرمانی که تاریخ را لرزاند و جاودانه شد تا به ابد :) . ـ فقط حیدر امیرالمومنین است ! @Hoborr
معنای غریبه در جهان، قلبی‌ست که در میان تنی غریب افتاده است .. پس آن منِ دیگر کدام دیار وطن توست؟! @Hoborr
•حُبور•
دلم می‌خواد برم مشهد و در حالی که دارم به گنبد نگاه می‌کنم، به امام رضا بگم: تو هم ای ناز مطلق، از همان بالا ببین ما را... بعدم قربون صدقه‌ش برم. عزیزِ خراساني. @Hoborr
احتمالاً یك روزی رو به رویِ نوه‌م می‌شینم و وقتی که در مورد نجات دهنده ازم پرسید، اسم تورو براش هِجـی می‌کنم و میگم "امام رضا" یه شب‌هایی نجاتم داد که امیدی به زنده بیرون اومدن از اون شب‌ها نداشتم(: @Hoborr
•حُبور•
نامه‌ی شماره‌ی۱؛/مکتوب شده در تاریخِ ۲۲ اردیبهشتِ سالِ جدیدِ فراق. عزیزِماندگارِ من سلام، روزگارت خ
نامه‌ی شماره‌ی۲،/مکتوب شده در تاریخِ ۱۷ خردادِ سالِ جدیدِ فراق. عزیزِ هزارزخم سلام، مطلع از احوال شریفتان هستم و می‌دانم از تمام آدمیزاد های این دیارِ دلگیر رنجیده‌ای. می‌دانم شمعِ دل را خاموش کرده‌ای، سراغی نمیگیری و کنجِ تنهایی را بر شانه‌هایی که‌ منتظرت هستند ترجیح داده‌ای. می‌دانم رفتن همیشگی از میانِ این جماعتِ نامهربان و ناملایم را بر ماندن و جنگیدن ترجیح داده‌ای. به یادِ آن جمله که روزی زیرلب زمزمه کردی و در میانه‌ی روز از بدهکاری ابدی‌ام سخن گفتی می‌نویسم؛ راستش را بخواهی طلیعه‌ی نقاب‌ی به نامِ آرامش ، مآهی را هم لو داده و دیگر خستگی ‌هایم را نمی‌پوشاند. اینبار معترفم که نه تنها به شانه‌های تو که به دستانِ خودم هم بدهکار شده‌ام دستانم از دوریِ شانه‌هایت گله‌مند و معترض شده‌اند! اینبار دو‌دستم را به روی بی‌طاقتی هایت گشاده‌ام تا خستگی را از شانه‌هایت بتکانم. @Hoborr