•حُبور•
نامهی شمارهی۱؛/مکتوب شده در تاریخِ ۲۲ اردیبهشتِ سالِ جدیدِ فراق. عزیزِماندگارِ من سلام، روزگارت خ
نامهی شمارهی۲،/مکتوب شده
در تاریخِ ۱۷ خردادِ سالِ جدیدِ فراق.
عزیزِ هزارزخم سلام،
مطلع از احوال شریفتان هستم و میدانم
از تمام آدمیزاد های این دیارِ دلگیر رنجیدهای.
میدانم شمعِ دل را خاموش کردهای،
سراغی نمیگیری و کنجِ تنهایی را بر شانههایی
که منتظرت هستند ترجیح دادهای.
میدانم رفتن همیشگی از میانِ این جماعتِ نامهربان و ناملایم را بر ماندن و جنگیدن ترجیح دادهای.
به یادِ آن جمله که روزی زیرلب زمزمه کردی و در میانهی روز از بدهکاری ابدیام سخن گفتی مینویسم؛
راستش را بخواهی طلیعهی نقابی به نامِ آرامش ، مآهی را هم لو داده و دیگر خستگی هایم را نمیپوشاند.
اینبار معترفم که نه تنها به شانههای تو
که به دستانِ خودم هم بدهکار شدهام
دستانم از دوریِ شانههایت گلهمند و
معترض شدهاند!
اینبار دودستم را به روی بیطاقتی هایت
گشادهام تا خستگی را از شانههایت بتکانم.
@Hoborr
Mohsen ChavoshiMarize Takhte Akhari .mp3
زمان:
حجم:
10.4M
توقع من از شبا، تو رو به خواب دیدنه(:
#ژلوفن_صورتی
@Hoborr
امشب خیلی بیشتر به این موضوع پی بردم
که ما هیچکس رو نمیشناسیم!
چون فقط بخشی از دیگران و دیدیم
همون بخشی که خودشون خواستن
فلذا هیچکسی و نمیشناسیم...