•حُبور•
ء.
موقعی که این عکسها رو بینِ جمعیت و موجِ خشم و دردشون، حیدر حیدر گفتنشون و اشکها و دلداریهاشون، عجلهای میگرفتم، مدام الحمدالله میگفتم،
آقای سیدعلی جان شُکر برای لحظهای که
ساربانی نبود تا پیِ غارت انگشتر از دست بگذره!
شُکر که دستِ قوم الظالمین از پیکر مطهرتون دور بود.
داغِ انگشتر جد غریبتون بعد از ۱۴۰۰ سال
دل و جانِ مارو آتش میزنه، شُکر که این
داغ تازه نشد...
@Hoborr
زندگی کسالت بار نیست. تنهایی است که آن را کسالت بار می کند. تنهاییِ عمیق. باور کن عزیز من، باور کن! نمی شود عاشق همهی تنهایی ها بود. اگر بودن با کسی را تجربه کنی، تنهایی ناشی از نبودنش، دشوار می شود. تنهایی کلاهی بس گشاد است که به سر زندگیهایمان رفته. تنهایی هسته ی تلخ زردالوییست که شیرینی باقی هسته ها را زهر می کند. تنهایی تصادفی در انتهای یک سفرِ خوش است. تنهایی را نمیشود دوست داشت. فکرش را بکن. کلید در را بچرخانی و کسی منتظرت نباشد. دیر برسی و کسی انتظارت را نکشد. غذا نخورده باشی و کسی منتظرت نباشد. زندگی کسالت بار نیست. تنهایی است که آن را کسالت بار می کند..
@Hoborr
راستش را بخواهی این روز ها کم شدهام.
کمتر میخوابم، کمتر مینویسم، کمتر حرف میزنم و معاشرت میکنم، حتی کمتر گریه میکنم.
من تمامم را برای غم مقدست نگهداشتهام،
آخر قرارِ بیقراری های من اشک است؛
اشک هایی که به یُمنِ برکتِ روضههایت
دلِ بیمارم را مداوا میکند.
بهتر از هرکسی میدانی تمام سال زخمهای قلبم را پنهان کردم، آخر غمِ دلم مَحرم میخواهد و چه مَحرَمی بالا تر از بندِ دلِ زینب کبری'س'؟!
اینبار که اذن ورود بدهی با دلی که از ترسِ دردِ شکستگی هایش دیگر میلِ به تپیدن ندارد خواهم آمد، و راه نجاتم همان آغوشِ گرمیست که پناهِ رقیهساداتِ سه سالهات بود.
میگویم از زندگی بُریدهام اما شوقِ وصالت
همچون آتش در دلم زبانه میکشد؛ عشقِ تُ دلیلِ حیات و مماتِ من شده حسین جان.
اینبار محرم را به نامِ تنهاییات آغاز میکنم،
تنهاتر از هرزمان بهسوی تُ فرار کردهام
منِ فراری را زندانیِ غمت کن(:
@Hoborr