•حُبور•
روضه شروع نشده بود گریه میکردیم حینِ روضه گریه میکردیم بعدِ روضه گریه میکردیم این شعلهی دلمون خا
صبحِ روز دهم بود،
پیر میخانهی ما که پَر گشود سوی آغوش جدِّ غریبش همآن روز ما روضهی "وَهذا یومُ فَرِحَت" را دیدیم و لمس کردیم...
هیچ چیز مثل ملاقات نیست، حالا ملاقات با چشمهای مورد علاقهت بعد روضه هم باشه که نورُ علی نور🤍.
مدام تکرار میکرد که کاش پسر بودم،
تا در دههی محرم چنین و چنان میکردم.
همانطور که خلال بادام را به حالت برگ
بر روی دیس حلوا با ظرافت خاصی چینش
میکردم، برایش از حلاوت زن بودن در
این دهه گفتم.
عزیزِ بیتابِ من!
اتو کردن پرچم ها و تصمیمگیری محل قرارگیریشان حوصلهی زنانه میخواهد،
تزئینِ دیس های حلوا و خرما ظرافت انگشتان دخترانه را میطلبد،
برگزاری روضه های خانگی و دادن ذوقِ عشقبازی
در این راه به فرزندان نیاز به دلسوزیِ مادرانه دارد،
فکرش را بکن حتی باز کردن بقچهی لباس سیاه خانواده ودادن زنجیر به دست مردان منزل به دست مادر انجام میشود.
نباید فراموش کنی به مَثلِ ریشه درخت میمانی،
همسر و فرزندانت هم همان شاخ و برگ هایی که تُ با اشک برای حضرت ثارالله باعث رشدشان میشوی و هرسال محرم پربارترشان میکنی.
گرهِ اَبرو هایش باز شد،
همچون گل شکُفت و نفس عمیقی از سرِ رضایت کشید.
-زن، مصداق بارز حریرِ بیتحمل
@Hoborr
از دنیایی که روزی
«فَوَقَف الحسین علیه السلام مُتَحیِّرا..»،
رو لمس کرده توقع آرامش نداشته باش.