ولی دوست داشتم یه سر اصفهان میرفتم این شبا😂🦦
خیلی باحالن🥲🥲
هم خودشون هم لحجه شون هم شهرشون😅
از شرکت مینو درخواست میکنیم برای به گل نشستن ناوگان دریایی آمریکا ۲ کارتن ساقه طلایی در خلیج فارس بیندازد. 😂🦦
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بیشرمانه به چشمهای معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بیقرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمدهای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بیسوادی. سادهزیستی. تپقهای کلامی داری. گفتند مردمفریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی.
وقتی همهشان سرگرم بازیهای سیاسی و پولپاشیهای رسانهای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفشهای گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بیوقفه. خوشحالی که دوید توی چشمهایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگیهایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگلهای مهآلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوهوار و ایستادهقامت ماند. دور خودش جمعمان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسهای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مههای ورزقان محو شده بودیم...
تصمیم گرفتم آنقدر سکوت کنم که دلی برایم تنگ شود،به خود آمدم دیدم که فراموش شدم...
تنها راه نجات برای من خوابه ، وقتی میخوابی ناراحت نیستی، عصبانی نیستی، تنها نیستی.
یادتونه...
دو سال پیش این موقع،داشتیم شهر رو آذین می بستیم...
همین موقع ها بود...
خبر سقوط اومد...
اونم گفتن هنوز تایید نشده...🥲💔
کاش یه تاریخهایی تکرار نشه...
یکیش هم ¹⁴⁰³/²/³⁰❤️🔥
🇮🇷🖤 𝑯𝑶𝑵𝑨𝑰𝑵|حُنَین
یادتونه... دو سال پیش این موقع،داشتیم شهر رو آذین می بستیم... همین موقع ها بود... خبر سقوط اومد...
این موقع بود که همه ی ایران داشتن براش دعا میکردن🥲❤️🔥❤️🔥💔💔