eitaa logo
پژوهش های اصولی
298 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
733 ویدیو
119 فایل
﷽ 📌نکات اخلاقی واعتقادی 📌تحلیل های سیاسی وبصیرت افزا در راستای آشنایی با مقتضیات زمان 📌آرشیوی از اهم علوم مقدماتی اجتهاد 📌آموزش اصول وفنون پژوهش از طریق ارائه سلسله مباحث علمی از اینکه بدلیل مشغله، توفیق پاسخگویی ندارم، عذر خواهم @HosseinMehrali
مشاهده در ایتا
دانلود
پژوهش های اصولی
#کتاب1(خون دلی که لعل شد 91) #فصل_هشتم(قلعه سرخ 26) # استوار_ساقی (بخش اول) گفتم که پنج نظامی با در
(خون دلی که لعل شد 92) (قلعه سرخ 27) (بخش دوم) ساقی مردی با شهامت و جوانمرد بود. هرکدام از زندانی ها را که مقاوم و نستوه بودند، دوست میداشت و به آنها احترام میگذاشت. برعکس با افراد ضعیف، تندی و سختگیری میکرد. همین که میدید یک زندانی التماس میکند یا میگرید، او را به باد فحش و ناسزا میگرفت و بخاطر کاری که موجب زندانی شدنش شده بود، او را نکوهش میکرد. یکی از برادران درباره ی جوانمردی و مردانگی این مامور نظامی برایم خیلی چیزها گفت. گفت «ساقی» او را پس از آزادی از زندان به خانه اش دعوت کرده، او هم دعوتش را پذیرفته و در خانه با او راجع به مسائل بسیاری صحبت کرده است! بعد از پیروزی انقلاب، استوار ساقی هم مانند سایر کارکنان زندانهای سیاسی دستگیر شد. من آن وقت در شورای انقلاب بودم. شورا باحضور بسیاری از اعضا جلسه داشت، که خبر دستگیری ساقی به ما رسید. همه اعضا شورا دچار تاثر شدند؛ چون بیشتر آنها گذرشان به زندان قزل قلعه افتاده بود و ساقی را میشناختند. ما در شورای انقلاب توافق کردیم که یک گواهی بنویسیم و در آن، مراتب رضایت خود را از این فرد نظامی اعلام کنیم و همگی آن را امضا کنیم. و همین کار را هم کردیم. در رابطه با استوار زمانی، به ذکر برخوردی از او هنگام ملاقات ما با آقای هاشمی رفسنجانی که سال 1351 یا 1352 در پادگان عشرت آباد تهران_پادگان ولی عصر کنونی_ بازداشت بود، بسنده میکنم. من و همسرم تصمیم گرفتیم به ملاقات آقای هاشمی برویم. ملاقات با زندانیان سیاسی هم کار آسانی نبود؛ اما من به دلیل تجربیاتی که در زندان ها داشتم، توانستم این ملاقات را برای خود و همسرم میسر کنم. اول همسرم وارد پادگان شد و من هم با یک ترفند ظریف به دنبال ایشان رفتم. وقتی با آقای هاشمی رفسنجانی روبرو شدیم، او از این شیوه که توانستیم با آن به ملاقات او برویم، خوشحال بود و میخندید. در اثنای صحبت با آقای هاشمی، میدیدم یک نظامی که نزدیک ما ایستاده بود، به من نگاه میکند و لبخند میزند. من هم لبخند او را با لبخند و تعارف جواب دادم. بعد دیدم که در طول مدت ملاقات، لبخند از چهره ی آن نظامی دور نمیشود و با نگاه های تیزی ما را زیر نظر دارد. آقای هاشمی بعدها پس از آزادی از زندان گفت: کسی را که به شما نگاه میکرد و لبخند میزد، شناختید؟ گفتم: نه. گفت: او استوار زمانی بود و به ظن قوی شما را شناخته بود. بله، گمان میکنم مرا شناخته بود؛ چون یک ماه و نیم در زندان قزل قلعه با او بودم. ولی من او را نشناختم، چون ظرف این مدت _ده سال_ چاق شده بود و قیافه اش تغییر کرده بود. او مرا شناخته بود، اما به روی خود نیاورد و هیچ حرفی نزد! 📚 کانال پژوهش های اصولی https://eitaa.com/joinchat/1772093454C44c5b95945