حُسنا
سال ها پیش اون روز هایی که خیلی با چیزی که امروزهستم تفاوت داشتم یکی ازدوست هام نیمه های شب که بر
چندوقت پیش کتاب قصه دلبری راشروع کردم
قرار بود نتیجه خوندنش را باشماهم به اشتراک بزارم
تایم خوندنش خیلی طولانی شد...
ولی تمومش کردم
کتاب خیلی خیلی قشنگی بود.
باهاش خندیدم، بغض کردم، گریه کردم و...
خوندش را بشدت پیشنهاد میکنم.
یکی از شب هایی که خیلی دلتنگ حرم امام رضا شده بودم؛ موقع خواب چشمم افتاد به کتاب قصه دلبری،
تودلم گفتم شهید محمدخانی شما معروفید به شهید امام رضایی میشه شما ازامام رضا بخوایید منو بطلبند؟! خیلی دلتنگم..
نمیدونم چطوری!
ولی دوروز بعدش طلبیده شدم... ✨❤️🩹
همیشه تلاش میکنم ازخودم یک دختر معتقد بسازم
یکی که تو سختی ها پناهش خداست
یکی که همیشه دربرابر خواسته خودش وخدا
خداراانتخاب کنه.
تلاش میکنم توروز های سخت که دووم اوردن سخته بخندم شاد باشم وتمام ناراحتی هام را باتمام وجود به خدا بسپارم
شاید خیلی وقت ها اونقدر هاهم تو این موضوع موفق نیستم..
اما همیشه برای این موضوع با تمام وجودم تلاش میکنم
مال همینه تا به حال هیجوقت، هیچکس ناراحتی منو ندیده! من همیشه میخندم..🥲✨
@Hosnasku
لینک پیام ناشناس حسنا
حرفی...
سخنی...
برام بنوسید...
همه پیام هاتون را میخونم
https://harfeto.timefriend.net/17297069985961