خاطرات میان بُعدی
ایروها!» صدای ظریف که او را صدا زده بود، متعلق به دوست عزیزش یعنی آیشا بود. آیشا با لبخند درخشانی که
از این بخش نمیدونم چی بکشم...
یه اهنگیه که جدی دو/ سه ساعته دارم گوش میدم و هر با که پلی میشه ازش خسته نمیشم:»
خب یه تبریک کوچیک به میکای عزیز،
تولدت مبارک:»
اگه میبینی بد شده ببخش خیلی عجله ای شد...😔
خلاصه که امیدوارم خوشت بیاد:»
خاطرات میان بُعدی
خب یه تبریک کوچیک به میکای عزیز، تولدت مبارک:» اگه میبینی بد شده ببخش خیلی عجله ای شد...😔 خلاصه که ا
تو ماشین عکس گرفتم از این بهتر نمیشد😭