هرازگاهی دلم میخواهد در تاریکی گم شوم.
میدانی چرا؟؟ من از خودم گریزانم، از خودم که همیشه مایهٔ ازار خودم بوده ام، از خودم که نمیدانم که هستم، چه میکنم اصلا چه میخواهمم
گویی در چاله ای عمیق سقوط کرده ام، چاله ای که امید های روشن مرا می پوشاند
گاهی از خود میپرسم که برای چه زنده ام؟؟