احساس بيهودگی مىكردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم مىخورد. نه من قرار بود به جايى برسم نه كل دنيا. همهمان فقط ول میگشتيم و منتظر مرگ بوديم. در اين فاصله هم كارهاى كوچکی میكرديم تا فضاهاى خالى را پُر كنيم.
𓄳عامهپسند، چارلز بوکوفسکی
صبح زود بیدارشدی، یه چایی گرم ریختی، گوشیتو برداشتی و دیدی خبر تعطیلی مدارسو گذاشتننن، با ابجیت و خواهر زادت از پشت پنجرهٔ یخ زده خونه برفارو نگاه میکنیدد و کلی ذوق میکنید، میشینی رو مبل و سرزمین مادری نگاه میکنی و منتظری ساعت 7 بشه تا بازپخش دونگی رو نگاه کنی😭