هدایت شده از فلسفه یک لبخند:)))
بچه ها خواستم یک چیزی رو باهاتون مطرح کنم.."
من دیروز نزدیک دو ساعت رو به روی پاساژ نشستم .
و تقریبا تنها چادریه اونجا من بودم ،
هر کس رد میشد فقط ی آدم بدون شال ساده نبود .
واقعاا لباس های بازی خانوم ها و دختر ها پوشیده بودن ، که خب الان میگین به من چه؟
ولی خب اون بحثش جداست می خوام ی چیز دیگه بگم )
اینو بگم که واقعا به منِ چادری به طرز بدی نگاه می کردن و این حس رو داشتن که چادری ها عقب موندن و اصلا این چرا همچین جایی اومده خرید؟؟( پاساژ بالا شهر بود )
جالب تر اینجاست ی دختر خانومی تقریبا ۱۶/۱۷ سال داشت ، و وقتی من رو دید بیشتر بلند بلند تر پیش پسر ها خندید و وقتی کنارش وایسادم هی سیگارش رو تو صورتم فوت می کرد .
منم واقعااا نفسم می گیره .
چیزی بهش نگفتم ولی کلا می خواستم بدونم مگه شما نمی گین همه باید باهم خوب باشیم؟
همه ی ما می تونیم باهم دوست باشیم؟
چه بی حجاب چه با حجاب و با اعتقادات متفاوت باهم مهربون باشیم؟
پس این کارا چه معنی میده )))
حرف تو دلم خیلی خیلی زیاده ،
ولی واقعا من با آدم بی حجاب قسط دشمنی ندارم ، و من با افتخار ی محجبم "
خودم هم می تونم اون حس اجباری که بهتون داده شده رو درک کنم .
#پس_لطفا_چادری_ها_رو_به_چشم_دشمن_نبینید .
عروسی دعوت شدیم 😀
به عنوان کسی که از فامیل و از جمعیت زیاد خوشش نمیاد اصلا خوشحال نیستم...
خب من باتوجه به درخواستی که داشتید دوباره اتاق مطالعه رو ایجاد کردم
اسمش هم همونه(کتابخانه هانولی ها)
سرچ کنید بعد درخواست بدید منم قبول میکنم
https://eitaa.com/Hunnewell/5155
جریان کتابخونه رو واسه ماهم توضیح میدید خانومی؟
_بله البتهه✨
اجازه بدید الان میگم