صبح که امتحان فارسی رو عالی دادم
ظهر با مامانم ناهار درست کردیم. بعدازظهر هم نزاشتم مامانم بخوابه اومدم دار کشیدم کنارش وبا همدیگه مادردختری نشستیم فیلم نگاه کردیم(خجالت نکش 2)
بعدش ابجیم اینا اومدن دنبالم باهم رفتیم کارگاه سفالگری یکی از فامیلامون که به مناسبت روز صنایع دستی خرید حضوری گذاشته بودن که بری از نزدیک بببینی و اگر هم دوست داشتی بخری.
اونقد کاراشون خوشگللل و گوگولیی و نازززز بوددد که اصلا دوست داشتی همه رووو بخریییییی😭✨✨✨✨
بعد باز ازاونجا هممون(با ابجیم و یکی دوتا از فامیلای دامادمون) رفتیم یه فروشگاه لوازم خونه که خیلی تو شهرمون معروفه اونجا هم یه چرخی توش زدیم بعد هم خب برگشتیم خونه. الان هم که دارم وقتمو با دیدن دلدادگان و همچین در کنار جناب خواهر زاده میگذرونم😁