خیلی عجیبه وقتی خونم دوست دارم برم بیرون
وقتی بیرونم دلم میخواد هرجور شدهه زودتر برم خونه
وااای بچه ها🤣
با ابجیم و بچش و مامانم رفته بودیم بازار
بعد حالا وارد یه مغازه شدیم که فروشندش یه اقا بود(سنش تقریبا زیاد بود دیگه یعنی خیلی جوون نبود)
بعد وقتی مامانم داشت خریدارو حساب میکرد من داشتم خواهرزادمو میخندوندم (دست ابجیم بود) بعد همینجوری که داشتم میخندوندمش و اینا اصای فروشنده گفت مشخصه پسر خالتو خیلی دوست داری ها. من اول اصلا نفهمیدم چی گفت فقط همينجوری سکوت کردم لبخند زدم
بعد مامانم با خنده گفت اره ولی خب دختر خالش نیست خالشه🤣
اقاا یعنی چیی ابجی من در اون حدددد سنش زیاد نمیخوره که بخواد خالهٔ من و ابجیه مامانم باشه🤣
هانول ☆
اقاا یعنی چیی ابجی من در اون حدددد سنش زیاد نمیخوره که بخواد خالهٔ من و ابجیه مامانم باشه🤣
دوستامم که ابجیمو دیدن باهام موافقن
یه بارم دقیقا همینجوری با ابجیم و بچش رفتیم لباس بخریم
خانومه که فروشنده بود گفت به خاطر چادر و حجاب قشنگ دخترتون فلان تومن بهتون تخفیف میدم
وقتی ازاونجا رفتیم با ابجیم اینجوری بودیم که الان جدیی به کجای ما دوتا میخوره مادر و دختر باشیم؟؟؟
اتفاقا شباهت زیادی که با ابجیم دارم(از نظر چهره) فقط میخوره آبجیش باصم نه چیزه دیگه ای از نظر قد هم زیاد باهم فرق نداریم😂
فقط یکم از من بلند تره یعنی چی اخه🤣
بابا خب یکم فکرکنید بعد یه چیزیو بگید🤣
با این حرفاشون ابجیم بیچاره فکر میکنه سنش خیلی زیاده در حالی که در واقعیت از منم اخلاقش کوچیک تره😂(از این نظر که من خسته تر و کسل ترم اون انرژی و نشاطش خیلی بیشتره)