هانول ☆
خاطره، همان زخمِ خوشاشی است که بر پوستِ زمان مینشیند؛ نه برای آنکه خونریزی کند، که برای آنکه یادمان بماند، روزی قلبمان به تپش افتاده بود.
ما در میانِ تالارهای خالیِ حافظهمان، مدام با سایههایی راه میرویم که دیگر وجود ندارند. خاطره، صدای قدمهای کسی است که دیگر به این خانه نمیآید، و عطرِ کتابی است که سالها پیش بسته شده و هرگز باز نخواهد شد.
بزرگترین تراژدیِ ما، این نیست که خاطرات را گم میکنیم؛ بلکه این است که آنها را به یاد میآوریم، در حالی که میدانیم تکرارشان، حتی با تمامِ اشکهای دنیا، غیرممکن است. خاطره، یعنی نگه داشتنِ گرمایِ آتشی که خاکستر شده است....
بعد از مدت ها امشب رفتم تجمعات 😭
بعدش بارون اومدددددد
اصلا عالییی بوددد عالیییی
هنوزم داره بارون میادد
دوست داشتم همون بیرون زیر بارون میموندممم