هانول ☆
خبب بالاخره یه تجربه کسب کردم من اشپزی بلد نیستم و معمولا هم آشپزی نمیکنم اما اولین تجربه من درست کر
درست کردن پنکیک اونم به همراه دوست عزیزم دومین تجربه من بووود که خیلی خوش گذشت و مزهٔ پنکیک ها هم بینظیر شد
یه جورایی هم میتونم بگم دومین تجربه من درست کردن یه خوراکی(پنکیک) با دوستم بود🥞🫂
#پانزده_تجربه
هانول ☆
درست کردن پنکیک اونم به همراه دوست عزیزم دومین تجربه من بووود که خیلی خوش گذشت و مزهٔ پنکیک ها هم بی
سومین تجربه هم درست کردن غذا(ناهار) به تنهایی بوددد😁
درسته اصلا غذای خاصی نبود ولی خبب من هیچقوت تنهایی تو خونه اشپزی نکرده بودم. همیشه فقط اینجوری بوده که تو اماده کردن غذا به مامانم کمک کردم. اما این یکی رو چون تو خونه تنها بودم خودم درستش کردممم و حس خوبی داشت.
#پانزده_تجربه
https://eitaa.com/Hunnewell/7808
چیشده؟
_اممم خب😀😀 شاید برای کسی که این شرایطو نداشته باشه اصلا اتفاق بد، ناجور و ناراحت کننده ای نباشه
اما باید بگم مامان بزرگم اومده خونمون و کمکککک😀😀😀😀
میخوام برم تو خیابونا زندگی کنم
مامان بزرگم اصلا از اون مامان بزرگای گوگولی مگولی و مهربووون نیست هیچ بویییی از مهربونی نبرده
هیچکس تو فامیل ازش خوششون نمیاد حتی بچه های خودش
دیگه بیشتر نمیتونم اینجا بگویم😀🤣
هانول ☆
معلومه که اگه من ناراحتم دوستمم باید تو غمم شریک باشه🤣🤣🤣
دوستام تنها کسایی هستن که تواین شرایط میتونم باهاشون در این مورد صحبت کنم و اوناهم خیلی خوب درکم میکنن
مخصوصا یکی از دوستام که امروز بعداز مدت ها خیلی یهویی اومد بهم سر بزنه.
همینجوری اومد احوال پرسی ولی احوال پرسیمون تبدیل شد به صحبت 2 ساعته راجب مامان بزرگامون(جفتشون شبیه همن مامان بزرگ من بدتر)