همیشه ی خدا این بود،آنها فکر می کردند عادی است ولی حتی تندتر از یک انسان معمولی هم راه می رفتند.انگار که همیشه دیر کرده اند،برای چیزی نامعلوم و نا مشخص.همه در حال جنبش و جنب و جوش و به دنبال چیز،یا کسی که گویی در حال از دست رفتن بود،در حالی که زندگی را بیش از اندازه کوتاه و بیش از اندازه جدی گرفته بودند.
یا راه می رفتند و یا سوار چیزی بودند و یا برای اینکه سوار چیزی شوند برای تاکسی ها دست تکان می دادند. گه گاهی گدایی هم رد می شد،ولی در اوج آرامشی که در چشمان بی فروغش دیده می شد،او هم عجله داشت.برای به دست آوردن پول و مادیات،برای سیر کردن شکم خود.
کمتر کسی بود که مثل او اینگونه روی صندلی یک ایستگاه منحل شده بنشیند و این حرکات را تماشا کند.هیچ احدی متوجه سرعتش نمی شد،همه فکر می کردند عادی است که همیشه عجله داشته باشند و مانند یک گله ی رم کرده عمل کنند،ولی تنها اسبی لنگ که آب از سرش گذشته بود و از دور آنها را تماشا می کرد می فهمید که آنها با چه سرعتی در حال تاختن هستند.
هدایت شده از AKI IN KINGDOM OF GHOSTS
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اول سال:چقدر تعطیلی نداریم امسال💔
امسال:💁🏻♀
طوری که امسال آلودگی هوا هوام رو داشت که ولادمیریا هیچوقت هوای رایان رو نداشت 😂✅
هدایت شده از 𝐕 (بیو چک بشه)
کلا اهنگای مانسکین رو دوست دارم
گاهی تا زمانی که درون چیزی باشی و یا در حین انجامش هستی متوجه نمی شی،گاهی جزئیات با نزدیک تر شدن به چشم نمی آیند،گاهی باید دور بود و از دور نگریست.باید از دور سرعت ها را سنجید،جزئیات را دید و از دور اشتباهات را قضاوت کرد.نه کند و نه سریع،بی حرکت و به دور از هر چیز و کس.آن زمان است که چیزهایی را می بینی که با چشم عجول دیده نمی شود.
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
واسه همین چیزا از اول کاراکتر مورد علاقم بودی دیگه
وااای اون قسمتش که می خواستن ماسکشو بردارن بعد اخرش خودش برش می داره قیافش شبیه گیگاچد می شه🤣🤣🤣🤣