eitaa logo
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
34 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.5هزار ویدیو
24 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آدم خواران،1984،سمفونی مردگان،شب های روشن،مسخ،قمارباز،سنگ کاغذ قیچی،بخش دی...
زیادن اینا تازه ی سری شونه
نصفشونم دست ی عزیزیه(خودتو معرفی کن عسیسم☺️)
هدایت شده از  اتاق‌آسوکا"
پس کونگ فو چی-
هدایت شده از ‌ 𝖠𝖭𝖫🫐‌"‌ ‌
‌ ‌  𝄈 ɦᥲ꯱ɦ𝚻ᥲᧁ⭑ ‌    ‌   𝚨᧚𐌼𝗂ᥰ  𝄈 ‌ ›⭑ࣶࣸ𓄰៰࣪ ࣭𝚨ꪀi𐌼ᥱ ᥣᥝ᥎ꫀɾـ𖥧𖤥⸼࣪٠ , . . 🫐
ننه فکر کردم ی لحظه جونو عه-
زندگی شخصیت ها:قسمت یک
مال من مثلا اینطوریه که طرف باباش ایگنورش می کرده مامانش زیادی لوسش می کرده تهش شده ی آدم نیمه خودشیفته که احساس می کنه لیاقت چیزی رو نداره بعدم می خواد از راه گلفروشی و پیک موتوری شدن پول در بیاره که توی گل ها مواد مخدر پیدا می کنن و فکر می کنن این بنده خدا ساقیه بعد می ره تو جمع خلافکارا دختر باز و مشروب خور می شه معامله مواد مخدر می کنه بعد ی یارو ی پلیس رندوم یطوری گولش می زنه که هیچکس تو عمرش اینقدر سرش شیره نملیده بود و خیلی خوب ضایعش می کنه و می اندازتش زندان ی دوس الی آب خنک می خوره می آد بیرون بعد یکی پیداش می کنه می دزدتش می زارتش بازار سیاه برای فروش بعد ی آدم ایتالیایی-ایرلندی و میانسال و چهارشونه چشم سبز پوست سبزه با موهای قهوه ای فر که زنش به خاطر خلافکاریاش ولش کرده و دختر پنج سالش رو هم با خودش برده و یارو مافیاییه می آد این پسره که آمریکایی(اهل کالیفرنیا) و مو بور و سفید پوست و چشم قهوه ای رو می خره بعد شاگرد خودش می کنه بعد روانشناسی یاد می ده میارتش معامله اسلحه و چیزا ی مافیا رو انجام بده تهشم طرف بهترین و تنها معامله گر مافیا می شه تو ایتالیا ی واحد تو ی آپارتمان می خره کل کارش موتور سواری و معامله و دختر بازی و مشروب خوردن و گیم زدنه ی دفعه تو ی یکی از معامله های ناموفق تا سرحد مرگ می ره براش ی بادیگارد می زارن که طرف ی دختره که قیافش آشنا می زنه و اینا با هم سر سازگاری ندارن و دعوا می کنن و کم کم یارو به دختره علاقه مند می شه ولی دختره دلش پیش دوست قدیمیش توی فیلادلفیا گیره و عملا همش یا عصبی رفتار می کنه یا بی اهمیت و انگار همش سگ اخلاقه و متوجه می شه مثل خودش دختره رو هم این یارو ناجیش که بهش می گفته استاد به سرپرستی گرفته بوده و بعد از سه سال که تازه دارن با هم کنار میان رئیس ی دفعه کرمش می گیره تو ی اتاق هر دوشون رو حبس می کنه و بازی رولت روسی راه می اندازه و متاسفانه دختره ی رگ روسی از طرف مادری داشته و اولا ی بازی کلامی-روانی شکل می گیره بعد می فهمه این دختر بزرگه ی همون یارو ایه که دستگیرش کرده بعد ی دفعه دختره دیالوگای یکه پنج-ده سال پیش پدرش موقع دستگیریش به یارو گفته بود رو می گه و طرف که فکر می کرد اوضاع تحت کنترلشه می گرخه و تسلیم می شه و به دختره می گه که فقط می خواد برای آخرین بار اسم واقعیش رو بدونه دختره اسمشو می گه اینم با ی لبخند می خواد بگه چه اسم قشنگی(می خواست در بره فرار کنه) بعد دختره شلیک می کنه تو سرش و می میره.
*حالا استاده/ناجیه ایمانوئل خودمونه دختر بادیگارده هارمونیه این یارو ی بدبخت هم رایان نام داره که ی تار موش رو به کل جهان نمی دم😔❤️❤️❤️❤️❤️