آدم خواران،1984،سمفونی مردگان،شب های روشن،مسخ،قمارباز،سنگ کاغذ قیچی،بخش دی...
محدود شدیم، بیاید زاپاس لینک تو بیو
I'm just a girl 🎀💅🏻
ولی من مانگا ی جوجوتسو س صفر و هم فارسی دارم-
هدایت شده از 𝖠𝖭𝖫🫐"
#pic 𝄈 ɦᥲ꯱ɦ𝚻ᥲᧁ⭑
𝚨᧚𐌼𝗂ᥰ 𝄈 #Ad_Tanjiru
›⭑ࣶࣸ𓄰៰࣪ ࣭𝚨ꪀi𐌼ᥱ ᥣᥝ᥎ꫀɾـ𖥧𖤥⸼࣪٠ , . . 🫐
هدایت شده از آلاء اسفندیاری قلعه سرخی
مال من مثلا اینطوریه که طرف باباش ایگنورش می کرده مامانش زیادی لوسش می کرده تهش شده ی آدم نیمه خودشیفته که احساس می کنه لیاقت چیزی رو نداره بعدم می خواد از راه گلفروشی و پیک موتوری شدن پول در بیاره که توی گل ها مواد مخدر پیدا می کنن و فکر می کنن این بنده خدا ساقیه بعد می ره تو جمع خلافکارا دختر باز و مشروب خور می شه معامله مواد مخدر می کنه بعد ی یارو ی پلیس رندوم یطوری گولش می زنه که هیچکس تو عمرش اینقدر سرش شیره نملیده بود و خیلی خوب ضایعش می کنه و می اندازتش زندان ی دوس الی آب خنک می خوره می آد بیرون بعد یکی پیداش می کنه می دزدتش می زارتش بازار سیاه برای فروش بعد ی آدم ایتالیایی-ایرلندی و میانسال و چهارشونه چشم سبز پوست سبزه با موهای قهوه ای فر که زنش به خاطر خلافکاریاش ولش کرده و دختر پنج سالش رو هم با خودش برده و یارو مافیاییه می آد این پسره که آمریکایی(اهل کالیفرنیا) و مو بور و سفید پوست و چشم قهوه ای رو می خره بعد شاگرد خودش می کنه بعد روانشناسی یاد می ده میارتش معامله اسلحه و چیزا ی مافیا رو انجام بده تهشم طرف بهترین و تنها معامله گر مافیا می شه تو ایتالیا ی واحد تو ی آپارتمان می خره کل کارش موتور سواری و معامله و دختر بازی و مشروب خوردن و گیم زدنه ی دفعه تو ی یکی از معامله های ناموفق تا سرحد مرگ می ره براش ی بادیگارد می زارن که طرف ی دختره که قیافش آشنا می زنه و اینا با هم سر سازگاری ندارن و دعوا می کنن و کم کم یارو به دختره علاقه مند می شه ولی دختره دلش پیش دوست قدیمیش توی فیلادلفیا گیره و عملا همش یا عصبی رفتار می کنه یا بی اهمیت و انگار همش سگ اخلاقه و متوجه می شه مثل خودش دختره رو هم این یارو ناجیش که بهش می گفته استاد به سرپرستی گرفته بوده و بعد از سه سال که تازه دارن با هم کنار میان رئیس ی دفعه کرمش می گیره تو ی اتاق هر دوشون رو حبس می کنه و بازی رولت روسی راه می اندازه و متاسفانه دختره ی رگ روسی از طرف مادری داشته و اولا ی بازی کلامی-روانی شکل می گیره بعد می فهمه این دختر بزرگه ی همون یارو ایه که دستگیرش کرده بعد ی دفعه دختره دیالوگای یکه پنج-ده سال پیش پدرش موقع دستگیریش به یارو گفته بود رو می گه و طرف که فکر می کرد اوضاع تحت کنترلشه می گرخه و تسلیم می شه و به دختره می گه که فقط می خواد برای آخرین بار اسم واقعیش رو بدونه دختره اسمشو می گه اینم با ی لبخند می خواد بگه چه اسم قشنگی(می خواست در بره فرار کنه) بعد دختره شلیک می کنه تو سرش و می میره.
*حالا استاده/ناجیه ایمانوئل خودمونه دختر بادیگارده هارمونیه این یارو ی بدبخت هم رایان نام داره که ی تار موش رو به کل جهان نمی دم😔❤️❤️❤️❤️❤️