یک زوجی با یک فرزند نابینا رفته بودن حرم خانوم رقیه
قبل از زیارت یک هتلی رو رزرو کردن برای استراحت خانوم این دختر نابینا خسته راه بودن و با همسر و فرزندش نرفت حرم .
پدره با فرزندش میره حرم خانوم سه ساله پدره وسطای مناجات دیگه غرق میشه و گریه و زاری تا به خودش میاد میبنیه فرزندش نیست .
با یک لحن بد از خانوم سه ساله شکایت کرد گفت : اینایی که میگفتن شفا میدی دورغه پس تو حتی نتونستی بچمو پیش خودم نگه داری کو الان بچمو از کجا پیدا کنم ؟
این پدره میره از خادم از پلیسای اونجا سوال میکنه کسی پاسخ درستی بهش نمیده
تا اینکه خیلی درمونده میره هتل میبینه خانومش خوابه دخترش هم شفا پیدا کرده و دور اتاق میچرخه و بازی میکنه
پدره میاد از فرزندش سوال میکنه میگه بابا کجا رفتی؟
دورت بگردم شفا پیدا کردی کلی گریه و خوشحالی که خانومش بعد بیدار میشه با صدای پدره مبینی فرزندشون شفا پیدا کرده هردو میزنن زیره گریه و خوشحال دختر رو در آغوش میکشن
هدایت شده از یه فامیل داریم :
آخه با باباااات😭🤣
https://eitaa.com/joinchat/1765803735C0806972c9b
رمزو ده نفر بیان میزاریم
هدایت شده از یه فامیل داریم :
هر روز هر روز ک نمیشه داداش
https://eitaa.com/joinchat/1765803735C0806972c9b