ẞøłū | فورندهنیستم
زندگی، به راه افتاد و گفت: همراهم بیا که ایستادنمان طولانی شده است.
ẞøłū | فورندهنیستم
اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم، بیهوده نزیستهام.
ẞøłū | فورندهنیستم
-
و امیدوارم روزی که رنجت به پایان رسید،
تو هنوز ادامه داشته باشی.
ẞøłū | فورندهنیستم
کاش میدونستی ، از اینکه از دور بودی بوسیدمت خسته شدم . .