ẞøłū • دسترسیبسته
-
عشق آن بغض ِعجیبیست که از دوریِ یار ،
نیمه شب بینِ گلو مانده و جان می گیرد ! . .
ẞøłū • دسترسیبسته
-
هرروز که میگذرد، ورقی از کتاب عمرت پر میشود؛ چنان بنویس که خواندنش تو را آرام کند، نه شرمنده.