Arianfar4_5852747458903281815.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
چون قشنگ بود شماهم میتونید گوش بدید.
صورتم فهمیده آخر هفته قراره برم عروسی رفیقم، از الان شروع کرده به جنگجهانیِ جوشزدن.
یههفتهس دارم به این فکر میکنم که آدم تو عروسی رفیقش چه لباسی باید بپوشه؟ و هرچی به دوستام میگم میخواید چی بپوشید حتی اوناهم نمیدونن باید چی بپوشن!
اصلاً چه معنی میده رفیق آدم عروس شه که ندونی چی بپوشی تو عروسیش واقعاً؟ بشینید زندگیتونو کنید بابا
ذوقی که امپراطور نسبت به دونگی داره رو اگه محبوبم نسبت به من میداشت تا حالا باید پیداش میشد دیگه
میگه خیلی بیاعصاب شدیا!
باید همچین بگیرم بزنمت تا آدم بشی.
حالا شما قضاوت کنید. من بیاعصابم یا اون؟
دلم یکچیزی میخواد. مثل یک غافلگیریِ بزرگ. یک هیجانِ زیاد. یک گریهی از سرِ شوق. یا مثلاً بین خندیدن و گریستن، ماتِ زمین و زمان شدن. چقدر زندگی عادی شده. چقدر روزمرگیها پوچ و بیمحتوا شدن. چقدر هیجانی از سمتت نمیبینم و چقدر محتاجِ خندهای از جانبت هستم.