توی خیالاتم اینموقعها تو این حالت، جایی میون صحن و سرات اشک میریختم برات. چقدر خیالاتم دور از واقعیته برام عزیزِدلم.
خدایا تو خودت بهتر میدونی ما بیشتر از هر زمانی نیازمند حضور مطهر صاحبالزمانیم.. این خونهای ریختهشده وجود منجی واقعی رو طلب میکنن...
هدایت شده از الفلاممیم
دوم: سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت.
به امیدِ قیامِ توابین و مختار و... خودم را به دستهی بنی اسد رساندم. قبیلهی ما اهل طهارت است به خون. قبیلهی ما مردِ غمهای بیانتهاست. قبیلهی ما بغضِ خود فرو میخورد. قبیلهی ما رازدار است. قبیلهی ما معنی اربا اربا میداند. دست و پا و تکههای آویخته و سوختگان عشق. خوشا. خوشا گذر ما به اینجا. «در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا/سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت».