.
خونهی ما به اتوبان دید داره
بعد کلیییی ماشین
با پرچم و مداحی اینا
دارن تجمع ایجاد میکنن
انقدر غبطه میخورم که حد نداره🙂
.
⚠️یکی از دوستان این عکسا رو فرستاده و گفته که اینا رو تو راهپیمایی ها پخش میکنن و داخلش مواد منفجره هست و بعد از چند بار فشار دادن منفجر میشه
تایید و یا تکذیب نمیشه
ولی برای اطمینان گذاشتم
•انتهاج🇮🇷•
📍: هشدارباش امنیتی
برابر اخبار واصله از همکاران سپاه پاسداران، از دیشب صلوات شمار بین تجمع کنندگان در میادین و معابر عمومی توزیع میشود که حاوی مواد منفجره بوده پس از چندین بار شمارش صلوات در دست فرد منفجر میشود
خواهشمند است به محض مشاهده ضمن گزارش و تماس با شماره تلفن ۱۱۰و۱۱۳و ۱۱۴ سریعا کنار گذاشته و استفاده نشود
احتمال انجام اقدامات مشابه قویا متصور میباشد
📌_ فرماندهی یگان حفاظت دادگستری کل استان آذربایجانشرقی
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب خانم سخنگو __
📍میشه بگید الان اون سرباز دلسووووووز الان کجاست ؟!؟
دوهفته گذشت هیچ خبری ازش نیست...
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا دارد با ما اتمام حجت میکند
استاد پناهیان بازم گل گفتند
بعد آقا ... 😭
<🌱 سید مجتبی حسینی
میآید روستایتان>
•🖇 روایتی ناب و کمتر شنیده شده از حضرت امام سید مجتبی خامنهای•
راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنهای را از دیوار میکند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم!
رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من میگذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوانهای همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید!
منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمیگفت. گفت معذرت میخوام. میخواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم.
انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسبها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد.
گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی میآید روستایتان.
همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود.
دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنهای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.»
مرد هنوز چشمهاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز میگذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بینشان کنار مان زندگی میکرد روشن شده.
حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظهای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتیها نشان بدهد و بگوید حالا میشناسیدش؟ نشناخته بودیم.
__👤 راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی