جهان شاید این روزها شبیه طفل معصومیست، که دست مادرش را لحظهای در ازدحام سخت و سنگینی رها کرده.
آخه اصلا بهش نمیخوره اینجوری باشه و مرض؛
به همه همچی میخوره ، به اونایی که نمیخوره
اتفاقا بیشتر میخوره .
بابتش دیگه اونقدر ناراحت نیستم، میدونم اتفاقی بود که باید میافتاد. میدونم اون غمه برام لازم بود. میدونم باید بزرگ میشدم، همین .
هدایت شده از Omlet
حرف بسیار است، اما فرق دارد شعر من!
شرح حال یک جوانِ پیر، چیز دیگریست.