اذان بگو نوه حیدر . .
که این آخرین مؤذن گریست : ))
بخوان که پدر آخرین بار با ندای اذان تو نماز میخواند . .
شنیدم تیکه های پسرت و جمع کردی . .
منم جوونم حسینع ، همسن و سال اکبرت : ))
حسینع جون داری تیکه های منم جمع کنی ؟
عبا اضافه داری دورت بگردم ؟
جون داری ؟
از این مهم تر سر داری💔 ؟
آقا ، آقا عبا اگر نشد هیچ . .
آقا پیراهن داری ؟
آه یا حبیبي حسینع : ))
هیچکس جز خودت نمیدونه ،
هیچکس جز تو نمیفهمه . .
جوونم حسینع پدری کن برام /ء