تو خودتو با صدای گیتار برقی به یاد میاری یادت میاد این صدا آشناس و کم کم میدونی میتونی بنوازی و تمام خاطره هات با شنیدن تک تک آهنگا با بیس گیتار یادت میاد.
یه نفر دوربین قدیمیت رو دستت میده. بدون فکر کردن روشنش میکنی و دقیقاً میدونی کدوم دکمه رو باید بزنی؛ بعد عکسهایی رو میبینی که خودت گرفته بودی و خاطرهی هرکدوم کمکم برمیگرده.
یه نفر ازت میخواد چیزی رو که قبلاً دوست داشتی انتخاب کنی. بدون فکر، همون گزینه رو برمیداری و وقتی نگاهش میکنی، یادت میاد چرا همیشه انتخاب اولت بوده.
صدای بارون شروع میشه و یه پلیلیست قدیمی پخش میشه. اولین آهنگ که شروع میشه، تصویر یه شب خاص توی ذهنت ظاهر میشه؛ پنجره، نور اتاق، هندزفری و خودت که همونجا نشسته بودی.