داستان از این قرار بود که من به یگانه گفتم ۱۸ ام برمیگردم مشهد
اما دیشب برگشتم و به یگانه نگفتم
با همه بچه ها هماهنگ کردم که به مدت یه روز نه جواب پیام/تماس یگانه رو بدن نه باهاش برن تجمع
که تو اوج نا امیدی و تنهایی خودش باشه
بعدم تو تجمع منو زهورا سادات، یوگانه رو سووورپرایزززز🎉
دودرود یکی اینجا وسط فشار نهاییا تصمیم گرفته کار برای خودش بتراشه!🤓🌟
خلاصه که اگر دلتون برای همساده ما امام رضا تنگ شده
دوات و قلم هاتونو بردارین بیاین صندوقپیام و براشون نامه بنویسین تا من نامه هارو توی حرم بنویسم و بندازم ضریح تا برن تو آغوش امام رضا و خونده بشن انشالله 💘✍🏻
اگر دوست داشتین میتونین اسمتون/لقبتون روهم توی نامه ها ذکر کنین!^~^
به عنوان دستمزد و هزینه جوهرِخودکار و کاغذ که خیلی گرون و نایابه این پیام رو فور کنین دیلی هاتون و توی چنلم عضو بشین😔🤏🏻
-این تقدیمی برای غیر مشهدی هاست ولی مشهدی هام اگر دوست داشتن میتونن شرکت کنن-
نامههاتون رو که میخونم قند توی دلم آب میشه🤏🏻🌟
چه داستانایی که شما با امام رضا دارین:)
از الان خط و نشون کشیدم پنجشبه ۲ و نیم صبح از خونه میزنم بیرون و تا آخر شب برنمیگردم🙏🏻