روحا .
مثل دستی که به داغی سَماور بخورد ، لحظهای یاد تو افتادم و بد سوخت دلم ..
نزدیک میشود غم تشییع پیکرت ،
از دوری تو جان بدهم باز هم کم است.
به چیزهایی قانع شدیم و برای چیزهایی دعوا میکنیم که برای بچههاست. خیال میکنیم همهی دنیا همین است.
ما مثل کسی هستیم که بدبختی و دربهدری زیادی کشیده و حالا خانهی بزرگی به او دادهاند و همینکه از در وارد میشود در همان اولین اتاق که دستشویی هست مینشیند. آن اتاق حتی بزرگ هم باشد باز دستشویی است.
هرچه به او بگویند:"بیا آنطرف، آنجا اتاقهای راحتتری هست"ولی او به همانجا دل خوش کرده!
این داستانِ دنیاست!
اشتیاق ما به سمت چیزهای دیگر رفته است!
ما از حقایق بزرگتر، تلقیای نداریم. بحث این نیست که روحمان حقیر است؛ اصلاً عقلمان، شهوتمان، غضبمان، هیچکدام متعادل نشده... هنوز بچهایم!
عین.صاد
میگویند طرح جایگاه وداع با رهبر شهید منتشر شده ،
چه کلمات غریبهای .. رهبرِ شهید ؟ جایگاهِ وداع ؟
دنیا با ما سر شوخی دارد؟ نمیداند که او نفس ما بود؟ نمیداند که بعد از او قلبی نتپید؟ شهیدِ فزون بر نام رهبرمان را با دشواری تحمل کردیم و هنوز هم از اتصال این دو به همدیگر و تلفظشان فراریایم ، حالا جهان دست به گریبان ما شده و حرف وداع میزند؟ جایگاه وداع را نشانمان میدهد؟ آنجا جایگاه وداع نیست، جایگاه مرگ ماست .. جایگاه از کار افتادن تپش قلب هاییست که بعد از او یکی در میان بر سر خود میکوبیدن، جایگاه قطع شدن نفس هاییست که خود نمیدانند چطور زندهاند، نگویید وداع! بگویید مرگ ما!
میگویند شهر ما افتخار میزبانی شما را پیدا کرده، درست است که میخواستم زمانی شما را در خلوت های شبانهی جمکرانتان ببینم اما حال از میزبانی شما فراریم، نمیدانم اصلا دریچه چشم هایم گنجایش این اقیانوس دلتنگی را دارد یا نه؟ نمیدانم میتوانم در نزدیکی پیکرتان قرار بگیرم یا نه؟ دوام نمیاورم .. من هنوز اشعار و سروده هایی که در وصف فراق شما نوشته شده است را گوش ندادهام، ترسیدهام که نکند واقعیت داشته باشد؟ نکند جداً در روضه های خودتان شرکت نکرده باشید؟ نتوانستم حتی روضه های بیت را همراهی کنم، آخر میگویند صندلیت خالیست، میگویند بجای شما عکسی گذاشتهاند ..
دنیا کوتاه بیا، مگر دل ما چقدر طاقت دارد؟ :)
روحا | ۹ تیر ۱۴۰۵ .
به محبین من بگو آن لحظه که احساس
تنهایی میکنید، تنها چیزی که شما را
آرام میکند، من هستم.
صاحبالزمان"
روحا .
نزدیک میشود غم تشییع پیکرت ، از دوری تو جان بدهم باز هم کم است.
تو رفتهای و من از زنده ماندنم خجلم
کجا گذاشتهای رفتهای عزیز دلم؟