یهچیزی رو بگم اینجا بمونه.
من درمورد چیزهایی که دوست دارم، علاقمه، دربارهی کارهایی که میکنم، چیزایی که گوش میدم، دربارهی زندگیم مجبور نیستم به کسی جواب بدم.
اگر میگم مداحی گوش میدم، چادریام، هیات میرم، دیوونهیکربلام، جانفدایِ آقام و ... دلیل بر این نیست که ادعای مذهبی بودن داشته باشم.
نه بنده هیچ ادعایی ندارم.
از نظر ایتاییون هم یک مذهبی صورتی جیغ هستم.
پس از من بکشین بیرون لطفا و برین درون زندگی یکی دیگه. باتشکر.
برین امربهمعروفهاتون رو جای دیگه بکنین لطفا.
هِزارویكشَب*
از کتابِ سکوتِتاسوکی/ زندگینامهی شهید احمدصالحی.
(هفت روز پیش:)
حالا که دقایقی قبل کتابِ
سکوتِتاسوکی را تمام کردم، فکرکردم که حیف است اگر دربارهی تو ننویسم!
همهچیز از روز تولدم شروع شد.
از آنموقع بود که یکجور دیگر فهمیدم داشتنت در زندگی چقدر خوب است.
داشتن یکی که وقتهای گرفتاری به او توسل کنی، همیشه کمکحالت باشد و بدانی غم و ناراحتی هایت را میبیند.
بدانی حواسش همیشه به تو هست و پیش امامحسین یادت میکند.
یکی که دلت قرص است، تا وقتی داریاش دیگر تنها نیستی. چون ته مرام و معرفت است و تنهایت نمیگذارد.
اگر بخواهم دربارهی رفیقِ بامرامِ خودم بگویم،
شهید احمد صالحی در شهر ساری متولد شدند و ساکن بودند.
شهید صالحی، مدافع امنیت و جزو شهدای گمنام امام زمان هستند و در روز ولادت حضرت زینب در تاریخ ۱۴۰۱.۹.۹ حین انجام ماموریت به شهادت رسیدند.
مزار شهید صالحی، ملامجدالدینِ ساری هست.
یکی از ویژگیهای اخلاقی که در این شهید پررنگ بود،
عادت به نماز اول وقت در هر مکان و زمانی بود.
وقتِ اذان، برایش فرقی نمیکرد که کجا بود،
نماز اول وقت همیشه برایش اولویت داشت نسبت به هر کاری.
_
جملهای از وصیتنامهیشهید:
یاایهاالناس،
بهخدا آن دنیایی هم هست،
در همهحال خدا را در نظر بگیرید.
هِزارویكشَب*
از کتابِ سکوتِتاسوکی/ زندگینامهی شهید احمدصالحی.
قطعی اینترنت و تعطیلی امتحان، باعث شد طلسم رو بشکنم و این کتاب دوستداشتنی رو تموم کنم.
برای همیشه توی قلبم ثبت شد.💘