هِزارویكشَب*
آره خلاصه تولدِ دیناخانومی بود و من و وایولا در یک تصمیم ناگهانی دینا رو پیچوندیم و رفتیم تندتند کیک خریدیم:))
با اینکه یهویی شد ولی راضی بودم و واقعا امشب بااختلاف>>
هِزارویكشَب*
آره خلاصه تولدِ دیناخانومی بود و من و وایولا در یک تصمیم ناگهانی دینا رو پیچوندیم و رفتیم تندتند کیک
تازه وایولاخانوم واسم گل خریده و من حالا یك ریحانهیخوشحال هستم.💘
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
هیچکی که حواسش به این خونهی خاکخورده نیست ولی خب دو تا آدمِ جالب مهمونمون نمیکنید؟ 💞
هِزارویكشَب*
این حرف دله .. -نوحه آقا اباالفضل ! با هندزفری- #مداحی #ماحد
کسی که میدونه چی کشیدم اباالفضله...(: