هِزارویكشَب*
از وقتهایی که مریضی بهم غلبه میکنه و انرژیم فروکش میکنه متنفرم.
دیشب حدودا ساعت۱۲ شب توی کوچه ایستاده بودم و خیلی بیانرژی تو فکر بودم که یهو یه نینیِ قندِ بامزه سرشو از ماشینی که کنار خیابون پارک بود آورد بیرون.
+ دشتاتو اینجولی تُن.
هرکاری که گفت انجام دادم و باهم بازی کردیم، بعدشم گفت : بیا باهم شعل بخونییییم.
یه توپ دااالمم
و همین بچه شد دلیلِ بهتر شدنِ حالم.🥹🫴🏻🩵
محمدعطایینیا | نماهنگ اکبر لیلانماهنگ اکبر لیلا .mp3
زمان:
حجم:
4.4M
شاهکار:)))))🫴🏻💆🏻♀