هدایت شده از خانهانتهایِخيابان۲۴۵؛
چه کنم با غم خویش؟
گه گاهی بغض دلم میترکد
دل تنگم ز عطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست.
- هوشنگ ابتهاج
دل بسته ایم به هیچ ها
به آن همه آدم پوچ و توخالی ،
که در یک لحظه عشق را میخرند و
چند دقیقه بعد به کسی دیگر می فروشند!
شاید بهتر باشد که علاقه مان را
بگذاریم درِ کوزه و حسرتش را بخوریم:))