یکی از بچه ها اینجوری بود که از علافی هر دودقیقه یهبار میومد بهمون سلام میکرد و انقدددزود صمیمی شد که اصن😭😂 .
هِزارویكشَب*
یکی از بچه ها اینجوری بود که از علافی هر دودقیقه یهبار میومد بهمون سلام میکرد و انقدددزود صمیمی شد
بعد یهبار بهم نخود تعارف کرد و من نگرفتم و بعدِ اون پدرمو با نخورد درآورد .
یعنی اینجوری که میومد رو بالشم نخود میذاشت ، میذاشت رو صورتم و اصن یه وضعیتی بود😭😂 .