میخواهم حداقل یک نفر را داشته باشم که بتوانم با او درمورد همه چیز صحبت کنم، درست همانطور که با خودم حرف میزنم.
-داستایفسکی
چنان گریستم که هرگز در تمام عمرم نگریسته بودم...
در میان گریه گفتم : آنها نمیگذارند؛
نمیتوانم آدم خوبی باشم....
-داستایفسکی (يادداشتهای زیرزمینی)
اما تو هیچ وقت نبودی، وقتی از غم تو خودم مچاله بودم نبودی، وقتی قلبم رو شکستن نبودی، وقتی تنهایی بهم هجوم آورد نبودی، وقتی از عصبانیت دستهام میلرزید نبودی، وقتی بهت نیاز داشتم نبودی فقط وقتهایی بودی که حوصلهات سر رفته بود، وقتهایی که همه ولت کرده بودن، وقتهایی که بهم نیاز داشتی.
میل به فرار کردن همیشه در وجودم بود از این زندگی گریختن و پناه بردن به جایی که هیچ آدمی هیچ انتظاری هیچ غصهای و هیچ شادیای وجود ندارد.