«مباحث ضروری دین، به گونهای تعهد آفرین» __صفحه ۱۴، بخش اشاره از کتاب طرح کلی.
«این طرح، در حقیقت بازگوکنندۀ نظام فکری معظمله است.» __صفحه ۱۷، بخش اشاره از کتاب طرح کلی.
"کتابخوانده"
«این طرح، در حقیقت بازگوکنندۀ نظام فکری معظمله است.» __صفحه ۱۷، بخش اشاره از کتاب طرح کلی.
«مخاطب با مطالعۀ کتاب حاضر، گامی مهم در راستای آشنایی با نظام فکری معظمله برداشته است.» __صفحه ۱۷، بخش اشاره از کتاب طرح کلی.
«اینها پایههای فکری برای ایجاد یک نظام اسلامی بود؛ اگرچه ما آن موقع امیدوار نبودیم که نظام اسلامی شش، هفت سال دیگر محقق شود. میگفتیم اگر پنجاه سال دیگر هم ایجاد نشود، بلاخره پایههای فکریاش اینهاست. آن کار، جهت دادن به فکر نسل جوان آن روز بود.» __صفحه ۱۸، بخش اشاره از کتاب طرح کلی.
این ذهنیت که امروز من یک دونه میکارم و بلافاصله فردا باید گل دادن و میوه دادنش رو ببینم وجود نداشته. این دونه کاشته میشه، چه من نتیجه رو ببینم و چه نبینم این کار رو انجام میدم. این وظیفهست که باید انجام بشه. چه من نتیجه رو ببینم چه نبینم. چه نتیجه باب میل من باشه، چه نباشه.
این تفکر فوقالعادهست. لرزه به روح آدم میندازه. انگار تو این دستگاه، تک تک افراد، همه، اثر دارن. مثل تکههای کوچک و بزرگ نخ در یک ریسمان بزرگ بهم پیوسته و تنیده میشن. اگر یکیشون در جای خودش نباشه، ریسمان کامل کامل نیست.
«طرح اسلام به صورت مسلکی اجتماعی و دارای اصولی منسجم و یک آهنگ و ناظر به زندگی جمعی انسانها، یکی از فوریترین ضرورتهای تفکر مذهبی است.» __صفحه ۲۷، مقدمۀ مؤلف، از کتاب طرح کلی.
یکی از تکون دهنده ترین جملات کتاب برای من.
"کتابخوانده"
«طرح اسلام به صورت مسلکی اجتماعی و دارای اصولی منسجم و یک آهنگ و ناظر به زندگی جمعی انسانها، یکی از
۳ تا مفهوم مهم و قابل توجه در این جمله:
یک. دین یک مسلک اجتماعی است.
دو. دین تک مؤلفهای نیست.
سه. دین ناظر به سبک زندگی است.
*مسلک: سبک/گرایش فکری.
«عالِم اسلامی رهبانیت ندارد، گوشهگیری ندارد، فرار ندارد. عالِم اسلامی همانی است که سعی میکند که بگیرد غریق را.» __صفحه ۳۳، جلسه اول، ایمان (۱)، از کتاب طرح کلی.
*رهبانیت: در اصطلاح به معنای گوشهگیری و ترک دنیاست.
«مسلمان بودن و مسؤل بودن با یکدیگر لازم و ملزوم هستند.» __جلسه اول، ایمان (۱)، از کتاب طرح کلی.
«خودش را متقی میکند، دارای تقوا؛ یعنی آن تجهیز لازم را، آن زره لازم را در مقابل آسیب گناه، بر تن میپوشد و وارد منطقۀ گناه میشود، برای دستگیری گناهکاران؛ خلاصه تقوا این است.» __جلسه اول، ایمان (۱)، از کتاب طرح کلی.